|
يه روزي دو تا كبوترسفيد دلشون براي همديگه طپيد حرفهاي همديگرو ميفهميدن نوكشون رو گاهي بر هم ميزدن هر دو شاد از اينكه دلداري دارن بي خيال از غم روزگار بودن اما افسوس كه يه كفتر سياه كفتر ماده رو داشت نگاه ميكرد روي كوهي به كمين نشسته بود غير اون از همه كس گسسته بود اون دوتا كفتر سفيد كفتر قلب من و قلب تو بود اون يه كفتر سياه دشمن قلب من اون يار تو بود اما امشب كفتراي دلتون ميان و با هم هم آشيون ميشن آخه امشب شب عقد شماهاست رفقا تو خونتون مهمون ميشن دستاتون تو دست هم دارين ميرن تا با هم دنياي شادي بسازين اما مردم كفتري رو مي بينن كه جلوي پاهاتون خورد به زمين گوش كنيد آي آدما من با شمام كمي آهسته ديگه اونيكه زير پاي اون دوتا پرپر ميزنه خوب تماشا بكنيد كبوتر قلب منه داره با خون خودش مي نويسه رو زمين من فداي شماهام با هم صميمي تر باشين گوش بده كسي كه جفتمو با خود ميبري مواظب باش كه يه لحظه اونو تنهاش نذاري آخه ما با همديگه يكدل و يكزبون بوديم پيش از اينكه تو بياي عاشق و مهربون بوديم من به تو ميسپارمش اذيت و آزارش نكن غم اون بسه ديگه تو هم دل آزارش نكن مهمونا ديدن كه كفتر سفيد خيز تابان زد ديگه قلبش نطپيد زير پاي دومادو تازه عروس جون دادو آفتاب فردا رو نديد نو عروس از زير اون تور سفيد رو زمين كبوتر مرده رو ديد كفتر شكسته پر خوابيده خواب خوشبختي عشقشو ميديد
|
About ![]()
شعر فتح سرزمین دروغ اندیشه است...
Archivesشهریور 1388مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 Links
فراموش شده |