تبليغاتX
دلتنگی






















Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


دلتنگی

20 بار دیدمت. 19 بار بهت خندیدم. 18 بار به من اخم کردی.17 بار از دستم

خسته شدی ولی 16 بار دیگه سعی کردم  و 15 جمله عاشقانه رو 14 بار به 13 زبان

 و 12 لهجه و 11 روز و روزی 10 بار به کمک 9 نفر به تو گفتم.اما تو 8 بار قهرکردی.

7 بار صورتتو از من برگردوندی و من 6 بار برات مردم .5 بار قربونت رفتم و 4 بار نازتو

کشیدم .تو 3 بار ناز کردی و 2 بار خندیدی و جونموبه لبم رسوندی تا یک بار بگی

دوستم داری!!!

 

+نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت0:35توسط ملیکا | |

- نام‌های در تضاد با جنسیت
تجزیه و تحلیل جنسیتی نام‌های نامتعارف نشان می‌دهد كه 70درصد نام‌هایی كه متناسب با زنان است برای مردان و 30درصد نام‌هایی كه متعلق به مردان است برای زنان به كار گرفته شده است.

مصادیق نام‌ها:
مهین‌رضا، زن، زاهدان
سینا، زن، آمل
پری‌تك، مرد، میناب
ولی‌بانو، مرد، تهران
پریا، مرد، زابل
یاسمین‌خان، مرد، میانه

2- نام‌های جغرافیایی
ساختار برخی دیگر از نام‌های نامتعارف نشان می‌دهد كه 70درصد از این نام‌ها متعلق به مردان بوده و برگرفته از مكان‌های جغرافیایی است.

مصادیق نام‌ها:
آمریكا، زن، آبادان
اروپا، مرد، همدان
دریاقلی، مرد، شهركرد
بغداد، مرد، بندرعباس
بوشهر، مرد، ممسنی
اهواز، مرد، اهر

3- نام‌های زمانی
در ساختار بسیاری از این نام‌ها، نشانه‌هایی از فصل، ماه، هفته، و روز دیده می‌شود. در این نمونه نیز باز هم مردها 82درصد این فراوانی را تشكیل می‌دهند.

مصادیق نام‌ها:
امروز، مرد، میانه
تیرماه، مرد، سراب
روزعلی، مرد، شهركرد
اذان وقت، مرد، اردبیل
فوری، زن، تهران
شب‌چراغ، زن، ایذه

4- نام‌های حیوانی
ساختار این نام‌ها برگرفته یا تلفیقی از نام‌های مركب یا مستقل حیوانات است. این نام‌ها 80درصد متعلق به مردان و 20درصد متعلق به زنان است. تجزیه و تحلیل این اسامی نشان می‌دهد كه 61درصد اسامی پستانداران، 30درصد پرندگان، 51درصد خزندگان است.

مصادیق نام‌ها:
پشه، مرد، سركان
تیله‌گرگ، مرد، یاسوج
سیدگرگ‌الله، مرد، ممسنی
ساس، مرد، شیراز
بزعلی، مرد، درگز
كلاغ، مرد، كهنوج

5- نام‌های نباتی
این‌گونه نام‌ها از پسوند یا پیشوند نباتی گرفته شده است. در این بین سهم زنان بیشتر از موارد دیگر در حدود 40درصد است. تفكیك این نام‌ها برای مشخص شدن جنسیت بسیار مشكل است.

مصادیق نام‌ها:
انگور، مرد، ایرانشهر
تریاك، مرد، رامهرمز
زردآلو، مرد، خرم‌آباد
فلفل، مرد، ممسنی
گیلاس، زن، اردبیل
نخود، زن، میناب

6- نام‌های وصفی
این‌گونه نام‌ها از صفات مختف گرفته شده است. نسبت این‌گونه نام‌ها در میان مردان بیشتر از زنان است.

مصادیق نام‌ها:
روسپی، زن، مرودشت
قیمتی، زن، سنقر
سوخته، مرد، فارسان
فقیر، مرد، لنجان
فتنه، زن، سیرجان
قاچاق، مرد، الشتر

+نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت1:25توسط ملیکا | |

تو را مي خواهم و دانم كه هرگز

به كام دل در آغوشت نگيرم

تويي آن آسمان صاف و روشن

من اين كنج قفس مرغي اسيرم

ز پشت ميله هاي زرد و تيره

نگاه حسرتم حيران به رويت

در اين فكرم كه دستي پيش آيد

و من ناگه گشايم پر به سويت

در اين فكرم كه در يك لحظه غفلت

از اين زندان خامش پر بگيرم

به چشم مرد زندانبان بخندم

كنارت زندگي از سر بگيرم

در اين فكرم من و دانم كه هرگز

مرا ياراي رفتن زين قفس نيست

اگر هم مرد زندانبان بخواهد

دگر از بهر پروازم نفس نيست

ز پشت ميله ها هر صبح روشن

نگاه كودكي خندد به رويم

چو من سر مي كنم آواز شادي

لبش با بوسه مي آيد به سويم

اگر اي آسمان خواهم كه يك روز

از اين زندان خامش پر بگيرم

به چشم كودك گريان چه گويم؟

ز من بگذر كه من مرغي اسيرم

من آن شمعم كه با سوز دل خويش

فروزان مي كنم ويرانه اي را

اگر خواهم كه خاموشي گزينم

پريشان مي كنم كاشانه اي را

 

+نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت23:18توسط ملیکا | |

رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

 

راهي بجز گريز برايم نمانده بود

 

اين عشق آتشين پر از درد بي اميد

 

در وادي گناه و جنونم كشانده بود

 

رفتم كه داغ بوسه ي پر حسرت تو را

 

با اشكهاي ديده ز لب شستشو دهم

 

رفتم كه ناتمام بمانم در اين سرود

 

رفتم كه با ناگفته به خود آبرو دهم

 

رفتم مگو مگو كه چرا رفت ننگ بود

 

عشق من و نيازتو و سوزو ساز ما

 

از پرده ي خموشي و ظلمت چو نور صبح

 

بيرون فتاده بود به يكباره راز ما

 

رفتم كه گم شوم چو يكي قطره اشك گرم

 

در لا به لاي دامن شبرنگ زندگي

 

رفتم كه در سياهي يك گور بي نشان

 

فارغ شوم ز كشمكش و جنگ زندگي

 

من از دو چشم روشن و گريان گريختم

 

از خنده هاي وحشي طوفان گريختم

 

از بستر وصال به آغوش سرد هجر

 

آزرده از ملالت وجدان گريختم

 

اي سينه در حرارت سوزان خود بسوز

 

ديگر سراغ شعله ي آتش ز من مگير

 

مي خواستم كه شعله شوم سر كشي كنم

 

مرغي شدم به كنج قفس بسته و اسير

 

روحي مشوشم كه شبي بي خبر ز خويش

 

در دامن سكوت به تلخي گريستم

 

نالان ز كرده ها و پشيمان ز گفته ها

 

ديدم كه لايق تو و عشق تو نيستم

 

 

+نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت23:53توسط ملیکا | |

Math teacher :

If a=b and b=c then a=c

now give me the practical example of this principle from  real life .

Student :

I love you sir ,

and you love your daughter ,

which means I love your daughter .

***************************************************

Great calculation : Only 20% boys have brain .

Rest have  GIRLFRIEND !

***************************************************

 

One night 4 college students were playing until late night and they didn't study for the test which was scheduled

for the next day . In the morning they thought of a plan . They made themselves look as dirty and weird with

grease and dirt . They then went up to the Dean and said that they had gone out to a wedding last night and

on their return the  tire of their car burst and they had to push the car all way back and that they were  in no

condition to appear for the test .

So the Dean said they  can have the re-test after 3 days . They thanked him and said they will be ready by that

time . On the third day they appeared before Dean . The Dean said that as this was a special condition test , All 4

were  required to  sit in separate classrooms for the test . They all agreed as they had prepared well in the last 3 days .

The test consisted of 2 questions with the total of 100 Marks .

Q.1. Your Name  ................ ( 2 Marks)

Q.2. Which tire burst ? (98 marks )

  a) Front   Left                    b) Front  Right   

  c) Back  Left                      d) Back  Right ...!!!

 *****************************************************

A college student was in a philosophy class , Where there was a class discussion about whether or not God exist ,

 the professor had the following logic :

"Has anyone in this class heard God ? " Nobody spoke . " Has anyone in this class touched God ?" Again nobody

spoke . "Has  anyone in this class seen God ?" When nobody spoke for the third time , he simply stated ," Then  there

is  no God  ."

The student didn't like the sound of this at all , and asked for permission to speak : The professor granted it , and the

student stood up and asked the following questions of his classmates :

"Has anyone in this class heard our professor's brain ?" Silence .

"Has anyone in this class  touched our professor's brain ?"Absolute Silence .

"Has anyone in this class  seen our professor's brain ?"

When nobody in the class dared to speak , the student  concluded," Then according to our professor's logic , It must

be true that our professor has no brain !"

*****************************************************

 

 A junior manager , a senior manager and their boss are on their way to a meeting . On their way through a

 park , they come across a wonder lamp . They rub the lamp and a ghost appears .

The ghost says : Normally , one is granted three wishes but  as you are there , I will allow one wish each"

So the eager senior manager shouted , I want the first wish .I want to be in Bahamas , on a fast boat and

have no worries ."Pfuffff and were gone .

Now the junior manager could not keep quiet and shouted "I want to be in Florida with beautiful girls ,

plenty of food and cocktails ." Pfuffff and he were also gone .

The boss calmly said , "I want these two idiots back right now ."Pfuffff ............:p

Lesson :-ALWAYS ALLOW THE BOSSES TO SPEAK FIRST !

******************************************************

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت16:15توسط ملیکا | |

                 كجا بودي وقتي برات شكستم ؟         يخ زده بود شاخه گلم تو دستم

     

            كجا بودي وقتي غريبي عادت          داشت من تنهارو ديوونه ميكرد؟

 

                                داشت من تنهارو ديوونه ميكرد

 

          كجا بودي وقتي كه گريه كردم         از تو به آسمون گلايه كردم؟

 

         كجا بودي وقتي ديوونت بودم           وقتي كه بيقرار شونت بودم؟

 

                                 وقتي كه بيقرار شونت بودم

 

         كجا بودي ببيني خستگيمو              آب شدن شباي زندگيمو؟

 

        كجا بودي وقتي كه گريه كردم         از تو به آسمون گلايه كردم؟

 

        مي خنديدم اما تنم ميلرزيد              كجا بودي وقتي چشام ميترسيد؟

 

        كجا بودي وقتي سحر نداشتم           سياهي بود ازتو خبر نداشتم؟

 

                                سياهي بود ازتو خبر نداشتم

 

       بگو هنوز دوسم داري با مني          بگو محاله قلبمو بشكني

 

       غم نبودنت مثه آتيشه                    تو اين دو خط ترانه جا نميشه

 

                               تو اين دو خط ترانه جا نميشه

 

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت21:12توسط ملیکا | |

 

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

 

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

 

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم

 

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم

 

در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد

 

باغ صد خـاطره خنديد

 

عطر صد خاطره پيچيد

 

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

 

پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

 

سـاعتي بر لب آن جوي نشستم

 

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

 

من همه محو تماشاي نگاهت

 

آسمان صاف و شب آرام

 

بخت خندان و زمان رام

 

خوشه ماه فرو ريخته در آب

 

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

 

شب و صحرا و گل وسنگ

 

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

يادم آمد تو به من گفتي:

 

« از اين عشق حذر كن »

 

« لحظه اي چند بر اين آب نظر كن »

 

« آب آيينه عشق گذران است »

 

« تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است »

 

« باش فردا كه دلت با دگران است »

 

« تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن »

 

+نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت0:3توسط ملیکا | |

 بذار يواش شروع كنم سلام گلم همنفسم

 

آرزوهام راضي شدن ديگه بهت نمي رسم

 

گفتم چيا گفتي بهم؟ گفتي كه آينده داري

 

دنيا همش عاشقي نيست گريه داري خنده داري

 

گفتم كه گفتي من باشم به لحظه هات نمي رسي

 

به قول دل شايد دلت گرو باشه پيش كسي

 

خلاصه گفتم كه چشات قصدرسيدن نداره

 

روياها كاله و دسات خيال چيدن نداره

 

گفتم كه گفتي زندگيت غصه داره سفر داره

 

هم واسه من هم واسه تو با هم بودن خطر داره

 

گفتم تو گفتي روياها مال شباي شاعراست

 

شهامتو كسي داره كه شاعر مسافراست

 

مسافرا اون آدمان كه با حقيقت مي مونن

 

تلخياشو خوب مي چشن غصه هاشو خوب مي دونن

 

گفتم فقط مي خواي واست يه حس محترم باشم

 

عاشقيمو قايم كنم تو طالع تو كم باشم

 

گفتم كه گفتي ما دوتا به درد هم نمي خوريم

 

ولي يه جا مثل هميم هر دومون از غصه پريم

 

گفتم تو گفتي مي تونيم يادي كنيم از همديگه

 

اما كسي به اون يكي ليلي و مجنون نمي گه

 

گفتم تو گفتي سهممون از زندگي جداجداست

 

حرف تو رو چشم منه اما اينم دست خداست

 

هر چي كه تو گفته بودي گفتم به دل بي كم و بيش

 

حال خودم؟ نه راه پس مونده برام  نه راه پيش

 

دلم كه حرفاتو شنيد اول كه باورش نشد

 

 نفهميدش  ولي نه بهتره بگم سرش نشد

 

يه جوري مات و غمزده فقط به دورا خيره شد

 

رنگ از رخش  نه نپريد شكست و مرده و تيره شد

 

بلور روياهام ولي  شكست مثل خواب تگرگ

 

آرزوهام از هم پاشيد رسيد ته كوچه مرگ

 

راستش ازم چيزي نموند  به جز همين جسم نحيف

 

خوب مي دوني چي ميكشه غريب تو خونه حريف

 

نگي چرا نوشته هام لطيف و عاشقونه نيست

 

روياو آرزو كه هيچ  حتي دل ديوونه نيست

 

چه توي خواب چه توي مرگ و بيداري دوست دارم

 

فداي يه تار موهات  كه منو دوستم نداري

 

مواظب آدما باش  زندگي گرگه مهربون

 

 خداي روياي منم هنوز بزرگه مهربون

 

 

 

+نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت20:46توسط ملیکا | |