|
عطر تو برده از سرم٬عقل و هوش کنار تو غصه می شه٬فراموش قربون ابرو و چشای ماهت فدای دست بی گناه و پاکت انگاری کم کم دارم عاشقت می شم رو موج دریای تو٬قایقت می شم انگاری دستامون با هم رفیقن وقتشه٬با هم از قفس پریدن اخم تو هوش از سر من می بره کی نازتو٬اندازه من٬می خره؟ تبسمت٬ هست واسه من٬ نوازش دل می کنه٬ اومدنت رو خواهش انگاری ماه کنار تو حقیره گرمای خورشید هم٬پیشت فقیره
گفتمش آغاز درد عشق چيست؟ گفت آغازش سراسر بندگيست گفتمش پايان آن را هم بگو گفت پايانش همه شرمندگيست گفتمش درمان دردم را بگو گفت درماني ندارد بي دواست گفتمش يك اندكي تسكين آن گفت تسكينش همه سوزو فناست
بيچاره دخترا اگه خوشگل باشن مي گن عجب جيگريه!
عشق شهوانی ، عشق به زیبایی ، فاقد منطق عشق فیزیکی که بواسطه جذابیت و کششهای جسمانی و یا ابراز آن بطور فیزیکی نمایان می شود همان عشق در نگاه اول است که با شدت آغاز شده و به سرعت فروک 2- عشق تفننی ، عشقهای رمانتیک زود گذر این عشق بیشتر متعلق به دوران نوجوانی است و رابطه دراز مدت بعید به نظر میرسد به قول معروف فرد را تا لب چشمه برده و تشنه بر میگرداند 3- عشق برادرانه ، عشقی که مبتنی بر پیوند مشترک می باشد عشقی که بر پایه وحدت و همکاری بوده و هدف آن دستیابی به منافع مشترک است 4- عشق دوستانه ، وابسته به احترام و نگرانی نسبت به منافع متقابل صمیمانه و متعهد ، رابطه دراز مدت ، فاقد شهوت ، پایدار و با دوام در این عشق همنشینی و همدمی بیشتر نمایان است 5- عشق منطقی ، مبتنی بر منافع و دور نمای مشترک پایبند به اصول منطق و خود گرا ، همبستگی برای اهداف و منافع مشترک مختص افرادی است که نگران این موضوع هستند که آیا فرد مقابلشان در آینده پدر یا مادر خوبی برای فرزندان است یا نه ؟ 6- عشق افراطی ، عشق دردسر ساز ، عشق وسواس گونه انحصار طلب ، وابسته و حسادت بر انگیز ، شیفتگی شدید به معشوق ، اغلباً فاقد عزت نفس ، عدم رضایت از رابطه مانند وسواس می باشد و میتواند به احساسات مبالغه آمیز و افراطی منجر گردد 7- عشق الهی ، عشق گرانقدر عشق فداکارانه و از خود گذشته ، عشق نوعدوستانه ، تمایل به انجام کاری برای دیگران بدون چشمداشت
دلم تنگ است اين شبها يقين دارم كه مي داني . صداي غربت من را ز احساسم تو مي خواني . شدم از درد و تنهايي گلي پژمرده و غمگين . ببار اي ابر پاييزي كه دردم را تو مي داني . ميان دوزخ عشقت پريشان و گرفتارم . چرا اي مركب عشقم چنين آهسته مي رانی . تپش هاي دل خستم چه بي تاب و هراسانند . به من آخر بگو اي دل چرا امشب پريشاني . دلم درياي خون است و پر از امواج بي ساحل . درون سينه ام آري تو آن موج هراساني . هماره قلب بيمارم به ياد تو شود روشن . چه فرقي مي كند اما تو كه اين را نمي دانی |
About ![]()
شعر فتح سرزمین دروغ اندیشه است...
Archivesشهریور 1388مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 Links
فراموش شده |