تبليغاتX
دلتنگی






















Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


دلتنگی

زندگي شايد آن لحظه ي مسدودي است
كه نگاه من در ني ني چشمان تو خود را ويران مي سازد
و در اين حسي است
كه من آن را با ادراك ماه و با دريافت ظلمت خواهم آميخت
در اتاقي كه به اندازه ي يك تنهايي ست
دل من
كه به اندازه ي يك عشق است
به بهانه هاي ساده ي خوشبختي خود مي نگرد
به زوال زيباي گلها در گلدان
به نهالي كه تو در باغچه ي خانه ي مان كاشته اي
و به آواز قناري هاغمگين توي تنهايي نشستم

 


+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت8:3توسط ملیکا | |

مثل آسمون که تنها امیدش چندتا ستارست

دیدن برق نگاهت واسه من عمر دوبارست

سر انگشت تو یعنی قصه ی خوب نوازش

در نگاه عاشق تو غزل آبی خواهش

جاده های مهربونی می گذره از تو نگاهـــــــت

داشتن شب های تارم با خیال روی ماهـــــــت

فرستنده :محشر عزیز

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت21:12توسط ملیکا | |


بغض سرد و بي صدامو تو چشاي تو شكستم

طعم تلخ گريه ها مو كسي اينجا نميدونه

چه غريبه توي دنيا لحظه هاي عاشقونه

به هواي چشم خيسم ديگه ابري نمي باره

تو شباي خالي من نميخنده يه ستاره

جاده ي از تو گذشتن پيش رومه تا هميشه

تو نموندي تا ببيني آخر قصه چي ميشه

سايه اي خسته تر از شب و تو با پاي پياده

آخر قصه همينه من و تنهايي و جاده


كه به اندازه ي يك پنجره مي خوانند.

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت18:49توسط ملیکا | |

زير بارون راه نرفتي تا بفهمي من چي ميگم

تو نديدي اون نگاهرو تا بفهمي از كي ميگم

چشمهاي اون زير بارون سر پناه امن من بود

سايه بون دنج پلكاش جاي خوب گم شدن بود

تنها شب مونده و بارون همه ي سهم من اين بود

تو پرنده بودي من سرو ريشه هام توي زمين بود

اگه اون روديده بودي با من اين شعرو مي خوندي

رو به شب داد مي كشيدي نازنين چرا نموندي؟

حالا زير چتر بارون بي تو خيس خيس خيسم

زير رگبار گلايه دارم از تو مي نويسم

تنها شب مونده و بارون همه ي سهم من اين بود

تو پرنده بودي من سرو ريشه هام توي زمين بود

 

+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت13:55توسط ملیکا | |

اصلا انگار نه انگار دوست داشتم يه روزي

منو آتيش زدي تو گفتي بايد بسوزي

دوستم نداشتي عشقم وقتي برات مي مردم

وقتي كه از اين و اون زخم زبون مي خوردم

برو با با ولم كن بذاركه تنها باشم

مي خوام تو اين زمونه از آدما جدا شم

تموم زندگيمو به پاي تو گذاشتم

اما چي شد آخرش حتي تورم نداشتم

برو با با ولم كن گول نگاتو خوردم

من ديگه طاقت ندارم حال رفاقت ندارم

دروغ شده وجود تو ناي حماقت ندارم

بسه ولم كن و برو ديگه نمي خوامت تورو

تمومه هر چي بين ماست ديگه نمي خوامت برو

برو با با ولم كن بذاركه تنها باشم

مي خوام تو اين زمونه از آدما جدا شم

دوستم نداشتي عشقم وقتي برات مي مردم

وقتي كه از اين و اون زخم زبون مي خوردم

 

+نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت23:48توسط ملیکا | |

بگذر از غزل تو باید



من و با خودت میبردی




پشت این سیاهی شب




تنهاییم و می شمردی




لحظه های بی تو بودن




واسه من پر از سئواله




که چرا و به چه جرمی




حکم ِ تنهایی باهام ِ




همه ی ثانیه هامو




جا گذاشتم تویِ غصه




اشک ِ حسرت ِ تو رو باز




ابر ِ دلتنگیا شسته




اگه از غزل گذشتی




می رسی به تن ِ خستم




به جای نقطه ی آخر




گل ِ زرد نمیدی دستم




تو نباید جا می ذاشتی




منو، تو دفتر ِ شعرت




عقل ندارم که نشستم




به امید ِ یه جو مهرت




برام از حادثه گفتی




توی ِ شعر ِ با تو بودن




میخواستی که گیر بیفتم




بین این رفتن و موندن




اما حالا که یه عمر ِ




غزل ِ عاشقی مرده




تو رسیدی به سیاهی




ما باختیم جدایی برده

+نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت20:16توسط ملیکا | |

زندگیم و از تو دارم

جز تو دل به کس ندادم

بی تو من خانه خرابم

با تو من فصل بهارم

هستی تو ،دار و ندارم

با تو آسوده خیالم

آگهی از دل زارم

بی تو معنی سرابم

جز تو هیچ یاری ندارم

وقتی هستی در کنارم

بی نیاز بی نیازم

+نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت23:29توسط ملیکا | |

 اين روزا قصه ي همه قصه ي دل سوزوندنه
خلاصه ي حرف همه پرزدن و نموندنه
انگار که آدما کمن پشتت نقاب پنجره
کمتر مي بيني کسیو که مثل من منتظره
جنس دلاي آدما انگار که سخت و سنگيه
فقط توي نقاشيا انگار که دنيا رنگيه
ببين که اشکمون فقط چاره بي قراريه
تنها پناه آدما عکساي يادگاريه
اين روزا ما به همديگه فقط زود عادت ميکنيم
حقا که بي وفاييو خوبم رعايت ميکنيم"

فرستنده:يه غريبه

************************************************

همه با آينه گفتم ، آری

همه با آينه گفتم ، که خموشانه مرا می پاييد ،

گفتم ای آينه با من تو بگو

چه کسی بال خيالم را چيد ؟

چه کسی صندوق جادويی انديشه من غارت کرد؟

چه کسی خرمن رويايی گل های مرا داد به باد؟

فرستنده:مهرداد

****************************************

از خدا خواستم
من از خدا خواستم ...
نغمه هاي عشق مرا به گوشت برساند تا لبخند مراهرگز فراموش نكني ببيني كه سايه ام به دنبالت است تا هرگز نپنداري تنهايي
ولي اكنون تو رفته اي ، من هم خواهم رفت فرق رفتن تو با من اين است كه من شاهد رفتن تو هستم ولی تو ...
 

فرستنده:آرمين

از لطف همه ي دوستان ممنون

+نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت23:19توسط ملیکا | |

در چشمهاي خيره و تر هيچ کس جز تو...
عکسي که هر شب روي دفتر هيچ کس جز تو...
من خوب مي دانم برايت هر کسي جز من
اما برايم از تو بهتر هيچ کس جز تو
اصلا خودت را جاي من بگذار مي بيني؟
ديگر نمي بينم تو را در هيچ کس جز تو
هر جا که مي آيم تو را انگار مي بينم
در چشمهايم نيست ديگر هيچ کس جز تو
گفتي جدا بايد بماند راهمان از هم
هي فکر کردم... آه بگذر... هيچ کس جز تو...
ابليسم و دور از مني هرگز نخواهم ديد
رنگ بهشت ديگري در هيچ کس جز تو

فرستنده:محمدرضا


+نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت22:52توسط ملیکا | |

 

گفتي: غزل بگو!

چه بگويم؟
مجال کو؟
شيرين من، براي غزل شور و حال کو؟
پر مي زند دلم به هواي غزل، ولي گيرم هواي پر زدنم هست، بال کو؟
گيرم به فال نيک بگيرم بهار را چشم و دلي براي تماشا و فال کو؟
تقويم چارفصل دلم را ورق زدم آن برگهاي سبِِِِزِِ سرآغاز سال کو؟
رفتيم و پرسش دل ما بي جواب ماند
حال سؤال و حوصله قيل و قال کو؟

+نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت16:1توسط ملیکا | |

- دچار يعني عاشق.

- و فكر كن كه چه تنهاست

اگر ماهي كوچك ، دچار آبي درياي بيكران باشد.

 - چه فكر نازك غمناكي !

- و غم تبسم پوشيده نگاه گياه است.

و غم اشاره محوي به رد وحدت اشياست.

- خوشا به حال گياهان كه عاشق نورند

و دست منبسط نور روي شانه آنهاست.

 - نه ، وصل ممكن نيست ،

هميشه فاصله اي هست .

اگر چه منحني آب بالش خوبي است.

براي خواب دل آويز و ترد نيلوفر،

هميشه فاصله اي هست.

 دچار بايد بود

و گرنه زمزمه حيات ميان دو حرف

حرام خواهد شد.

  و عشق

سفر به روشني اهتراز خلوت اشياست.

  و عشق

صداي فاصله هاست.

 صداي فاصله هايي كه

- غرق ابهامند

- نه ،

صداي فاصله هايي كه مثل نقره تميزند

و با شنيدن يك هيچ مي شوند كدر.

هميشه عاشق تنهاست.

 

+نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت11:52توسط ملیکا | |