تبليغاتX
دلتنگی






















Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


دلتنگی

همه رفتند كسي دور و برم نيست

چنين بي كس شدن در باورم نيست

اگر اين آخر و اين عاقبت بود

به جز افسوس هوايي در سرم نيست

همه رفتند كسي با ما نموندش

كسي خط دل ما رو نخوندش

همه رفتند ولي اين دل ما را

همون كه فكر نمي كرديم سوزوندش

كه حاشا تقه اي بر در نخورده

كه آيا زنده ايم يا جون سپرده

كه حاشا صحبتي حرفي كلامي

كه جزو رفته هاييم ما نمرده

خيال كردم كه اين گوشه كنارا

يكي داره هواي كار ما را

يكي هم اين ميون دلسوز ما هست

نداره آرزو آزار مارا

عجب بالا و پايين داره دنيا

عجب اين روزگار دلسرد با ما

يه روز دور و برم صد تا رفيق بود

من و امروز ببين تنهاي تنها

+نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت8:35توسط ملیکا | |

آی آدما٬ آی غنچه ها٬ آی کوچه ها٬ تو رو خدا بگین نره


پیاده ها ٬سواره ها ٬مسافرای جاده ها٬ تو رو خدا بگین نره 

 

تو رو خدا بگین نره٬ اگه بره٬ من حرفامو به کی بگم؟  

 

آخه من هم عاشق شدم٬ داره میره ٬من چی بگم؟

 

آهای شبا ٬ستاره ها٬ ترانه ها٬ اگه بره٬ قشنگی ها رو میبره

 

آی آدما٬ مسافرا ٬پنجره های کوچه ها٬ تو رو خدا بگین نره

 

عاشق شدم ٬اون می دونه٬ واسه همین داره میره

 

اگه بره٬ کی تو شبام٬ شعرام رو از من می گیره؟

 

نرو ٬بمون٬ اگه کمم ٬عاشق شدم خیلی زیاد

 

یادش به خیر٬ چه زود گذشت ٬اون اولا یادت میاد؟

 

مترسکی غریب بودم ٬تنها بودم٬ ساکت و بی صدا بودم

 

قشنگ بودی٬ بچه بودم٬ از آدما جدا بودم

 

یه حرفی موند٬ توی دلم ٬بهت بگم ٬از روزی که گفتی میرم

 

خواستم بگم ٬دوستت دارم ٬دوستت دارم ٬دوستت دارم

 

نه خنده ها٬ نه گریه ها٬ نه اونهمه ترانه و گلایه ها

 

هیچی به یادت نمیاد٬ نه بوسه و نه کوچه و نه سایه ها

 

داره میره ٬تا دوباره٬ ساکن اون شبها بشم

 

تو باغ سرد لحظه هام٬ مترسکی تنها بشم


عمر منم با رفتنت ٬انگاری رو به آخره


منم می خوام عاشق بشم٬ تو رو خدا بگین نره


می خواد بره ٬تنها بره٬ تو فکر راه سفره


آی آدما ٬ستاره ها ٬مسافرا٬ تو رو خدا بگین نره

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت15:14توسط ملیکا | |

يكي را دوست مي دارم ، ولي افسوس او هرگز نمي داند
نگاهش مي كنم ،شايد بخواند از نگاه من ، كه او را دوست دارم
ولي افسوس او هرگز نگاهم را نمي خواند و ا ي

به برگ گل نوشتم من ، كه او را دوست مي دارم

ولي افسوس ، او گل را به زلف كودكي آويخت ، تا او را بخنداند
صبا را ديدم و گفتم صبا ، دستم به دامانت
بگو از من به دلدارم ، تو را من دوست مي دارم
ولي ناگه ، ز ابر تيره برقي جست و روي ماه تابان را بپوشانيد

من به خاكستر نشيني ، عادت ديرينه دارم
سينه مالا مال درد ، اما دلي بي كينه دارم
پاكبازم من ولي ، در آرزويم عشق بازي
مثل هر جنبنده اي ، من هم دلي در سينه دارم
من عاشق ، عاشق شدنم
در كدامين مكتب و مذهب ، جرم است پاكبازي
در جهان ، صدها هزاران پاكباز ، در سينه دارم
كار هر كس نيست مكتب داري اين پاكبازان
هديه از سلطان عشق ، بر هر دو پايم پينه دارم
من عاشق ، عاشق شدنم
من از بيراهه هاي هله بر مي گردم و آواز شب دارم
هزار و يك شبي ديگر ، نگفته زير لب دارم
مثال كوره مي سوزد تنم از عشق ، اميد طَرب دارم
حديث تازه اي از عشق مردان حَرب دارم
من عاشق عاشق شدنم ، من عاشق عاشق شدنم
من به خاكسترنشینی عادت دیرینه دارم . .

+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت17:21توسط ملیکا | |

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
كه خود در ميان غزلها بميرد

گروهي بر آنند كين مرغ شيدا
كجا عاشقي كرد، آنجا بميرد

شب مرگ، از بيم، آنجا شتابد
كه از مرگ غافل شود تا بميرد

من اين نكته گيرم كه باور نكردم
نديدم كه قويي به صحرا بميرد

چو روزي ز آغوش دريا بر آمد
شبي هم در آغوش دريا بميرد

تو درياي من بودي آغوش وا كن
كه مي خواهد اين قوي زيبا بميرد

فرستنده:ونوس

+نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت16:21توسط ملیکا | |

زندگی یعنی گذشتن از ميان وادي عشق

 

زندگی یعنی نشستن در كنار سنگر عشق

 

زندگی یعنی خروشيدن ميان موج دريا

 

زندگی یعنی لطافت غلط خوردن در میان برگ ها

 

زندگی یعنی تکاپو جنبش و بالندگی

 

عشق ایمان مهر و سازندگی

 

زندگی یعنی تولد مرگ بودن یا نبودن

 

زندگی یعنی گذشته حال فردا

 

زندگی یعنی گذشتن از میان موج غم ها

 

تا رسیدن در کنار صبح فردا

 

زندگی یعنی گذشتن از هوس حرص و طمع

 

آدمیت را میان قلب بردن تا به انسان ها رسیدن

 

زندگی یعنی من و تو ما شدن

 

از جدایی ها گذشتن تا به خوشبختی رسیدن!

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت16:41توسط ملیکا | |

باز باران بي ترانه

 

گريه هايم عاشقانه

 

مي خورد بر سقف قلبم

 

ياد ايام تو داشتن

 

مي زند سيلي به صورت

 

باورت شايد نباشد

 

مرده است قلبم ز دستت

 

فكر آنكه با تو بودم

 

با تو بودم شاد بودم

 

توي دشت آن نگاهت

 

گم شدن در خاطراتت

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت16:44توسط ملیکا | |

کلاغ و طوطي هر دو سياه و زشت آفريده شدند طوطي شکايت کرد و خداوند او را زيبا کرد ولي کلاغ گفت : هر چه از دوست رسد نيکوست و نتيجه آن شد که مي بيني .طوطي هميشه در قفس کلاغ هميشه آزاد

 

خداوندا : براي همسايه كه نان مرا ربود، نان !! براي عزيزاني كه قلب مرا شكستند، مهرباني !! براي كساني كه روح مرا آزردند، بخشش !! و براي خويشتن خويش ، آگاهي و عشق مي طلبم

اگر روزي دشمن پيدا کردي بدون در رسيدن به هدفت موفق بودي.اگر روزي تهديدت کردن بدون در برابرت ناتوانند. اگر روزي خيانت ديدي بدون قيمتت بالاست. اگر روزي ترکت کردند بدون با تو بودن لياقت ميخواد

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت15:11توسط ملیکا | |

قانون تو تنهايي من است و تنهايي من قانون عشق و عشق ارمغان دلدادگيست و اين سرنوشت سادگيست ! چه قانون عجيبي چه ارمغان نجيبي و چه سرنوشت تلخ و غريبي كه هر بار ستاره هاي زندگي ات را با دستهاي خود راهي آسمان پر ستاره اميد كني و خود در تنهايي و سكوت با چشمهايي خيس از غرور پيوند ستاره ها را به نظاره بنشيني و خموش و بي صدا به شادي ستاره هاي از تو گشته جدا دل خوش كني و باز هم تو بماني و تنهايي و دوري و باز هم تو بماني و يك عمر صبوري

View Full Size Image

+نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت12:7توسط ملیکا | |

گفت پنج وارونه چه معنا دارد ؟ خواهر كوچكم اين را پرسيد من به او خنديدم كمي آزرده و حيرت زده گفت روي ديوار و درختان ديدم بازهم خنديدم گفت ديروز خودم ديدم مهران پسر همسايه پنج وارونه به مينو ميداد آنقدر خنده برم داشت كه طفلك ترسيد بغلش كردم و بوسيدم و با خود گفتم بعدها وقتي غم سقف كوتاه دلت را خم كرد بي گمان مي فهمي پنج وارونه چه معنا دارد ؟

View Full Size Image

+نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت9:35توسط ملیکا | |